چه می خوای |
بیا اینجا |
+نوشته شده دریکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:3 توسط امیر | راه و رسم عاشقی...
یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد ... ، می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد، هر آن چه گفتم را باور کرد و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت، هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد. اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم، اما نپذیرفتم، چشم هایم را بستم تا او را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدایش را نشنوم، من از خدا گریختم بی خبر از آن که او با من و در من بود. می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواست،... به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت مدفون شدم، من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم، اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد، دانستم که نابودی ام حتمی است، با شرمندگی فریاد زدم: "خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی، با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم، خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست"، در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت، نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد، او مرا از زیر آوار زندگی بیرون آورد و به من دوباره احساس آرامش بخشید، گفتم: "خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم"، خدا گفت: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم"، گفتم: "خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم"،
سپس بی آنکه نظر او را
بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم،
اوایل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم
و او نیز فوری برایم مهیا می نمود، از درون خوشحال نبودم،
نمی توانستم هم عاشق خدا باشم و هم به او بی توجه،
از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام
از خدا نظر بخواهم، زیرا
سلیقه اش را نمی پسندیدم،...
با خود گفتم: "اگر من پشت به خدا کار کنم
و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند
و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم"،
پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم،
در حین کار اگر چیزی لازم داشتم
از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست می کردم،
عده ای که خدا را می دیدند
با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود،
نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند،
اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند
تا آنها نیز بهره ای ببرند،
در پایان کار نیز همان هایی که به کمکم آمده بودند
از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند،
همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند
و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم،
آنها به سرعت از من گریختند...
همان طور که من از خدا گریختم،
هر چه فریاد زدم، صدایم را نشنیدند،
همان طور که من صدای خدا را نشنیدم،
من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم،
قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود،
گفتم:
"خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند، انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم." خدا گفت: "تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی،
از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند"،
گفتم: "مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و
سزاوار این تنبیه هستم،
اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی
هر چه گویی همان کنم،
دیگر تو را فراموش نخواهم کرد"،
و خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد،
نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم
و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد. گفتم: "خدای عزیزم، بگو چگونه محبت تو را جبران نمایم؟"،
و خدا پاسخ داد: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن
و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم"،
پرسیدم: "چرا اصرار داری تو را باور کنم
و عشقت را بپذیرم؟"،
گفت: "اگر مرا باور کنی، خودت را باور می کنی،
و اگر عشقم را بپذیری،
وجودت آکنده از عشق می شود،
آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آن هستی، می رسی و
دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیندازی،
چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی، زیرا تو و من یکی می شویم،
بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم
و بی نیاز از هر چیز، اگر عشقم را بپذیری تو نیز نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز خواهی شد.."
اگر گوشه ای از داستان زندگی من برای شما نیز صادق است،
تنها بدانید که او همیشه آنجاست، در کنار شما، مشتاق برای یاری رساندن به شما،
عشق او را بپذیرید، خواهید دید که با چه سرعتی زندگی شما ر متحول خواهد نمود. +نوشته شده درپنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 17:57 توسط امیر | خدمت دوستان و طرفداران عزیز باید عرض کنم که محسن یگانه بعد از اجراهای روزهای ۲ و۳ دی که در تهران (اریکه ی ایرانیان) خواهد داشت کنسرت بزرگ دیگری رو هم روز جمعه ۶ دی ماه در کرج و سالن فوق العاده زیبای شهید نژاد فلاح در ۲ سانس ۶ تا ۸ و ۹ تا ۱۱ شب برگذار خواهد کرد. با توجه به اجرای فوق العاده زیبا و رویایی که چندی پیش محسن یگانه در همین سالن (شهید نژاد فلاح) داشت و با استقبال بی نظیر مردم مواجه شد بی شک باز هم شاهد حضور انبوه طرفداران و مردم عزیز خواهیم بود پس برای رزرو بلیت هرچه سریع تر با شماره تلفن های: تهران (پیش شماره ۰۲۱) : ۸۸۴۲۱۸۱۲ ـ ۸۸۴۲۴۹۶۰ ـ ۸۸۴۲۸۸۱۸ و تلفن های کرج (پیش شماره ۰۲۶۱) : ۲۷۱۸۵۶۵ ـ ۴۴۸۳۱۲۸ ـ ۴۴۸۲۹۸۸ تماس بگیرید. امیدواریم این بار هم با حضور پر شور و گرمتون شبی رویایی و فراموش نشدنی رو همراه با محسن یگانه سلطان یگانه ی موسیقی پاپ ایران تجربه کنید +نوشته شده دردوشنبه دوم دی 1387ساعت 18:12 توسط امیر | سلام به هوادارای سلطان موسیقی پاپ ایران:
به اطلاع دوستای گل از طرف آقای یگانه میرسونم که:
کنسرت بزرگ محسن یگانه عزیز روز ۱۹ آذر در تهران و درتالار بزرگ
وزارت کشور در روز اول جشنواره بین المللی موسیقی فجر
برگذار خواهد شد.
و
سلطان موسیقی پاپ ایران برای اولین بار ۳ اهنگ جدید از:
آلبوم (تابوت) که آلبوم آیندش هست رو اجرا خواهد کرد.
لازم به ذکر هست که سالن وزارت کشور
یکی از بی نظیر ترین و مجهزترین سالن ها از نظر:
صدا و ظرفیت و امکانات هست که جا داره به سلطان موسیقیه پاپ برای کسب این موفقیت بزرگ تبریک بگم.
برای تهیه ی بلیت فقط میتونید از طریق سایت:
رزرو اینترنتی انجام بدید. +نوشته شده دردوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 14:43 توسط امیر | سرمربي تيم ملي فوتبال ايران گفت: با علي كريمي قهر نبودهام كه با او آشتي كنم.
دايي كه امروز براي تماشاي ديدار پرسپوليس وبرق شيراز در ورزشگاه آزادي تهران حاضر شده بود، در بين دو نيمه به رختکن تيم فوتبال پرسپوليس رفت و با علي کريمي ديدار و روبوسي كرد.
علي دايي در گفتوگویی درباره حضور در رختكن پرسپوليس و آشتي با علي كريمي اظهار كرد: من با علي كريمي قهر نبودهام كه بخواهم آشتي كنم. او بازيكن خوبي است كه من او را به تيم ملي دعوت كردهام. سرمربي تيم ملي فوتبال از صحبت درباره بازي خودداري كرد. در حالي كه در نيمه نخست بر خي تماشاگران پرسپوليس شعارهايي را در حمايت از علي كريمي و بر عليه علي دايي سر دادند، با توجه به اتفاقات بين دو نيمه تماشاگران پر سپوليس در نيمه دوم علي دايي را تشويق كردند. سرمربي تيم ملي ايران در فاصله 10 دقيقه مانده به پايان بازي، در حالي كه از سوي چند نفر همر اهي ميشد، ورزشگاه را ترك كرد. +نوشته شده درچهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:26 توسط امیر | سلام به دوستان شرمنده که مدتی آپ نکرده بودم بازی پرسپولیس رو دیدید با برق من که حسابی خوشحال شدم علي كريمي در دقيقه 24 و كريم باقري در دقيقه 40 براي پرسوپليس گلزني كردند تا نيمه اول با نتيجه 2 بر صفر به سود سرخ پوشان به پايان برسد. در نيمه دوم مسعود نظر زاده در دقيقه 73 يكي از گل هاي خورده برق را براي جبران كرد؛ اما يدا... جهانبازي داور مسابقه يك پنالتي به سود پرسپوليس گرفت و با ضربه عليرضا نيكبخت واحدي و در دقيقه 77 گل سوم پرسپوليس وارد دروازه برق شد تا تيم ميزبان سه امتياز اين مسابقه را به دست آورد نکته جالب: ۴ بوشهری دراین بازی به میدان رفتند : مسعود و رضا نظرزاده و کریمیان و قائد پوری
+نوشته شده درچهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:26 توسط امیر | نیکی جان، چطور شد برای نقش درسا انتخاب شدی؟
توجه : منبع مشخصی نداشت برای همین از نوشتن منبع غیر قانونی معذوریم
+نوشته شده درپنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 16:9 توسط امیر | آسمان رنگ خدا گشت بیا پر بزنیم باغ خورشید پر از چلچله ها گشت بیا سر بزنیم فصل مهمان شدن پنجره ها یادت هست پشت در جای غریبیست بیا در بزنیم یک نفر باز مرا در خود من میخواند پر پرواز نداریم که پر پر بزنیم باز از مزرعه من بوی علف می شنوم جای پروانه چه خالیست بیا پر بزنیم +نوشته شده دردوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 23:27 توسط | |
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که در خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم. پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين آبان 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 پيوندها RSS |