چه می خوای |
بیا اینجا |
شاد کن جان من که غمگين است رحم کن بر دلم که مسکين است روز اول که ديدمت گفتم آنکه روز من سياه کند اين است گه گه ياد کن به دشنامم سخن تلخ از تو شيرين است بيرخ تو دين من همه کفر است با رخ تو کفر من همه دين است +نوشته شده درچهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 2:43 توسط امیر | یه سلام عاشقونه +نوشته شده درسه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 14:57 توسط امیر |
چه لطيف است حس آغازي دوباره،
ولی ترکم کردی با این همه دل سنگیت بدون که همیشه هستم
+نوشته شده درپنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 3:29 توسط امیر | سلام دوستان همانطور که می دونید ۱۶ بهمن تولد آیدین نیک خواه بهرامی اسطوره بسکتبال هست
خوابيدن بدون لالايي تو قصه آسوده بخواب بي درد و غصه
ديگه كابوس زمستون نمي بيني توي خواب گلهاي حسرت رو نمي چيني
ديگه بيدار نمي شي با نگروني يا با ترديد كه بري يا كه بموني
مي دونم مي بينمت يه روز دوباره توي دنيايي كه آدمك نداره.
تقديم به مرحوم آيدين نيكخواه بهرامي
+نوشته شده درچهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 1:51 توسط امیر | چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم +نوشته شده درپنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 2:4 توسط امیر | +نوشته شده دریکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:3 توسط امیر | راه و رسم عاشقی...
یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد ... ، می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد، هر آن چه گفتم را باور کرد و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت، هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد. اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم، اما نپذیرفتم، چشم هایم را بستم تا او را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدایش را نشنوم، من از خدا گریختم بی خبر از آن که او با من و در من بود. می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواست،... به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت مدفون شدم، من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم، اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد، دانستم که نابودی ام حتمی است، با شرمندگی فریاد زدم: "خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی، با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم، خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست"، در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت، نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد، او مرا از زیر آوار زندگی بیرون آورد و به من دوباره احساس آرامش بخشید، گفتم: "خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم"، خدا گفت: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم"، گفتم: "خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم"،
سپس بی آنکه نظر او را
بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم،
اوایل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم
و او نیز فوری برایم مهیا می نمود، از درون خوشحال نبودم،
نمی توانستم هم عاشق خدا باشم و هم به او بی توجه،
از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام
از خدا نظر بخواهم، زیرا
سلیقه اش را نمی پسندیدم،...
با خود گفتم: "اگر من پشت به خدا کار کنم
و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند
و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم"،
پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم،
در حین کار اگر چیزی لازم داشتم
از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست می کردم،
عده ای که خدا را می دیدند
با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود،
نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند،
اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند
تا آنها نیز بهره ای ببرند،
در پایان کار نیز همان هایی که به کمکم آمده بودند
از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند،
همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند
و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم،
آنها به سرعت از من گریختند...
همان طور که من از خدا گریختم،
هر چه فریاد زدم، صدایم را نشنیدند،
همان طور که من صدای خدا را نشنیدم،
من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم،
قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود،
گفتم:
"خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند، انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم." خدا گفت: "تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی،
از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند"،
گفتم: "مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و
سزاوار این تنبیه هستم،
اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی
هر چه گویی همان کنم،
دیگر تو را فراموش نخواهم کرد"،
و خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد،
نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم
و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد. گفتم: "خدای عزیزم، بگو چگونه محبت تو را جبران نمایم؟"،
و خدا پاسخ داد: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن
و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم"،
پرسیدم: "چرا اصرار داری تو را باور کنم
و عشقت را بپذیرم؟"،
گفت: "اگر مرا باور کنی، خودت را باور می کنی،
و اگر عشقم را بپذیری،
وجودت آکنده از عشق می شود،
آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آن هستی، می رسی و
دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیندازی،
چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی، زیرا تو و من یکی می شویم،
بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم
و بی نیاز از هر چیز، اگر عشقم را بپذیری تو نیز نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز خواهی شد.."
اگر گوشه ای از داستان زندگی من برای شما نیز صادق است،
تنها بدانید که او همیشه آنجاست، در کنار شما، مشتاق برای یاری رساندن به شما،
عشق او را بپذیرید، خواهید دید که با چه سرعتی زندگی شما ر متحول خواهد نمود. +نوشته شده درپنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 17:57 توسط امیر | خدمت دوستان و طرفداران عزیز باید عرض کنم که محسن یگانه بعد از اجراهای روزهای ۲ و۳ دی که در تهران (اریکه ی ایرانیان) خواهد داشت کنسرت بزرگ دیگری رو هم روز جمعه ۶ دی ماه در کرج و سالن فوق العاده زیبای شهید نژاد فلاح در ۲ سانس ۶ تا ۸ و ۹ تا ۱۱ شب برگذار خواهد کرد. با توجه به اجرای فوق العاده زیبا و رویایی که چندی پیش محسن یگانه در همین سالن (شهید نژاد فلاح) داشت و با استقبال بی نظیر مردم مواجه شد بی شک باز هم شاهد حضور انبوه طرفداران و مردم عزیز خواهیم بود پس برای رزرو بلیت هرچه سریع تر با شماره تلفن های: تهران (پیش شماره ۰۲۱) : ۸۸۴۲۱۸۱۲ ـ ۸۸۴۲۴۹۶۰ ـ ۸۸۴۲۸۸۱۸ و تلفن های کرج (پیش شماره ۰۲۶۱) : ۲۷۱۸۵۶۵ ـ ۴۴۸۳۱۲۸ ـ ۴۴۸۲۹۸۸ تماس بگیرید. امیدواریم این بار هم با حضور پر شور و گرمتون شبی رویایی و فراموش نشدنی رو همراه با محسن یگانه سلطان یگانه ی موسیقی پاپ ایران تجربه کنید +نوشته شده دردوشنبه دوم دی 1387ساعت 18:12 توسط امیر | |
مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که در خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم. صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين تیر 1390 فروردین 1389 بهمن 1388 آذر 1388 آبان 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 پيوندها RSS |